عشق خون آشام قسمت سوم ملینا :ای بابا چقدر خوابیدم امروز کلی کار دارم باید برم یه کادویی هم برای جونگ مین بخرم . از اتاق اومدم بیرون و یه نگاهی به ساعت انداختم یک...
ادامه مطلبعشق خون آشام قسمت دوم صبح که بیدار شدم زود یه صبحونه آماده کردم وردم و رفتم کلاس ظهر که اومدم خونه خیلی خسته بودم یه کم خوابیدم و عصر که بیدار شدم رفتم بیرون و یه غذایی خوردم وقتی اومدم خونه گرم بود رفتم تو تراس که دیدم دوباره اون سایه پشت...
ادامه مطلبعشق خون آشام قسمت اول من ملینا هستم دختری تنها که تو یه شهر غریب زندگی میکنم چند سال پیش پدر و مادرم تو یه تصادف مردن ومن به این شهر اومدم وبا مادربزرگم زندگی میکردم...
ادامه مطلب