Park Jung Min Iranian Fanclub

متن مرتبط با « دابل اس501 » در سایت Park Jung Min Iranian Fanclub نوشته شده است

دهمین سالگرد دابل اس مبارک

  • نیلوبلاگ

    بلاخره جونگمینم تبریک گفت 8-Jun~^^ Thank you to everyone who has congratulated for our 10th aiversary~^^  I am really thankful till now, and I'll work harder in the future, so please continue to support us.  TripleS, and my family~! Thank you all of you!!^0^ and I love you~~!! 8 ژوئن... ممنمون از تمام کسانی که دهمین سالگرد ما رو تبریک گفتند من واقعا تا الان ممنونم و من در آینده سخت تلاش خواهم کرد پس لطفا حمایت کردن از ما رو ادامه بدید تریپل اس و خانواده ی من...از همتون ممنونم و دوستتون دارم   دهمین سالگرد تشکیل گروه دوست داشنیمون مبارک!!!  2015.06.08 ـ 2005.06.08   5 تا پسری که 10 سال پی...

    ادامه مطلب
  • EP 4 سرگذشت من دابل اس۵۰۱

  • نیلوبلاگ

    (قسمت چهارم) ده دقیقه صبر کردم بعد صداش کردم : جونگ مین زود باش عروسی تموم شد و اونم از اون بالا با صدای بلند گفت من آماده ام الآن میام . و چند ثانیه بعد اومد پایین یه کت وشلوار نقره ای براق پوشیده بود منم عصبانی شدم و سرش داد زدم بعد این همه وقت اینو پوشیدی؟ با بریم بالا و پشت کتش و گرفتم و رفتیم بالا تو اتاقش بهش گفتم مگه دامادی که اینو پوشیدی؟ زودباش درش بیار می خواست در بیاره که چشمش افتاد به من گفت میشه بری بیرون؟ بقیه داستان در ادامه:...

    ادامه مطلب
  • EP 3 سرگذشت من دابل اس۵۰۱

  • نیلوبلاگ

    داستان اول : پارک جونگ مین (قسمت سوم) صبح که بیدار شدم گفتم کار زیادی نمونده تقریبا" همه کارها رو کردم و کارهای جزیی  موندهوقتی رفتم تو خونه هیچ کس نبود رفتم تو آشپزخونه می خواستم یه چیزی  بخور که چشمم افتاد به سبد لباس چرکا ایقدر پر بود که لباسا ازش آویزون بود  چندتاشم افتاده بود رو زمین .صبح که بیدار شدم گفتم کار زیادی نمونده تقریبا"  همه کارها رو کردم و کارهای جزیی مونده وقتی رفتم تو خونه هیچ کس نبود رفتم  تو آشپزخونه می خواستم یه چیزی بخور که چشمم افتاد به سبد لباس چرکا ایقدر پربود که لباسا ازش آویزون بود چندتاشم افتاده بود رو زمین .با خودم گفتم کارت دراومد  باید کلی لباس و چیز بشوری (البته ماشین می شوره) . زود صبحونم و خور...

    ادامه مطلب
  • EP 2 سرگذشت من دابل اس۵۰۱

  • نیلوبلاگ

    داستان اول : پارک جونگ مین (قسمت دوم) صبح زود بیدار شدم و ضرفای دیشب و شستم و رفتم سرکار وقتی رسیدم  به ساختمان ساعت 8 بود رفتم تو و به نگهبانا سلام کردم . تا میخواستم دکمه آسانسور و بزنم  در باز شد و یه خانم ژیگول خورد به من و افتادم اونم با اون  کفشای  کوه اورستش نزدیک بود بیوفته رو من همین که حرف زدن (دعوا) کردن با بدبختی که  اونور گوشی بود تموم شد کلی عذرخواهی کردم ببخشین و این حرفا زود رفت منم  بلند شدم لباسام و تکوندم . با خودم گفتم این از صبحش خدا تا شب بخیر کنه . رفتم  بالا یه صبحونهدرست کردم خوردم و خوردم رفتم سراغ یکی از اتاقها من متعجب بودم تو  این خونه واقعا"آدم زندگی می کنه؟! بعضی کمدها و کشوها قفل بودند . در یه کمد ...

    ادامه مطلب