داستان عشق خاموش 17

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس
    اسکریپت دونی - مرجع تخصصی قالب و اسکریپت وبلاگ دهی نیلوبلاگ - رشد بی سابقه وبلاگها در گوگل خرید عینک آفتابی

    آمارگیر حرفه ای سایت

    StatsCrop Pagerank Jungmin501.niloblog.com Worth فروشگاه ساعت

    برچسب ها

     

     

     
    خونه بهم زنگ بزن . با احتاط  برو شب بخیر وقتی رفتم خونه مثل همیشه بابام 

     

     

    داشت تلویزیون میدید و مامانمم تو آشپز خونه داشت ظرفا رو میشست

    سلام کردم  

     

    و زود رفتم تو اتاقم لباسام وو عوض کردم و رفتم بیرون سمت دستشویی آبی

    بهدست و صورتم زدم حوله رو برداشتم که صورتم و خشک کنم صدای زنگ

    موبایلم 

     

    و شنیدم با حوله عین جت رفتم تو اتاقم و جواب دادم یونگی : سلام خوبی مینا ؟ 

     

    مینا : سلام چرا امروز غایب بودی ؟ یونگی : چیه یه روز ندیدیم دلت

     

    برام تنگ شد؟ امروز نتونستم بیام حالم خوب نیود زنگ زدم بپرسم  از 

     

    درسای جدید چیزی یادداشت کردی یا نه ؟ یه صدایی شنیدم انگار پشت 

     

    خطی داشتم زود حرفم و تموم کردم مینا آره فردا برات میارم ، میای 

     

    دیگه ؟ یونگی : اگه بهترشدم میام شب بخیر مینا : مواظب خودت باش شب بخیر

     

     جونگ مین :سلام مینا گوشیت اشغال بود . مینا یکی از دوستام بود ، برو یه دوش

     

     بگیر و زود بخواب بهتره فردا رو هم استراحت کنی ، من از درسای جدید برات 

     

    یادداشت برمیدارم برای درسای دیگه تم نگران نباش من به همکلاسیات برات نوت 

     

    برداری کنن بعد ازشون میگیرم . جونگ مین : ممنون شب بخیر مینا: شب بخیر 

     

    بو*س بو*س جونگ مین : الو صدات نمیاد چی گفتی الو ... الو

     

    فهمیدم میخواد دوباره بهش بگم مینا : هیچی بابا خط رو خط  افتاده بود

     

     خوب بخوابی جونگ مین : با موبایل چطوری خط رو خط میافته ؟ 

     

    مینا : باشه بابا  بیا ماااااااااااچ چ رسید ؟ حالا برو بخواب به هیچی هم 

     

    فکر نکن . جونگ مین : بله رسید ولی کم بود . داشتم حرف میزدم که مامانم

     

     اومد تو ، قطع کردم و گوشی و گذاشتم رو میز . امشبم که دیر اومدی ، رفتم 

     

    بغ*لش کردم و مینا : وای مامان ببخشید دیر شد ، نذاشتم حرفش

     

    و ادامه بده مینا : خیلی گشنمه غذا چی داریم ؟ رفتم تو آشپزخونه و

     

     یه کم غذا گرم کردم خوردم و شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاقم نمیدونم 

     

    چرا بابام هیچی بهم نمیگفت ؟ کارای فردام و کردم و خوابیدم . صبح زود

     

     با صدای مامانم بیدار شدم مامان : مینا بیدار شو اومدن دنبالت . خمیازه ای 

     

    کشیدم مینا : باشه الآن حاضر میشم ، با قیافه خوابالو و موهای بهم ریخته از

     

    اتاق رفتم بیرون که چشمم افتاد به جونگ مین همون جا خشکم زد چرا این 

     

    اومده اینجا ؟ جونگ مین از رو مبل بلند شد و با لبخند اومد سمتم چند قدمیم 

     

    و ایساد و با خنده ، جونگ مین : ههههههه قیافشو ببین موهاش و ببین 

     

    چه فشن منم با اخم ، مینا : اول صبحی اومدی همین و بگی ؟ برو کنار

     

    جونگ مین رفت کنار و من زود رفتم سمت دستشویی زود اومدم بیرون

     

     و رفتم تو اتاقم موهام و درست کردم و آماده شدم تا اومدم در و باز کنم

     

     جونگ مین مثل جن ظاهر شد من اینقدر ترسیدم که جیغ کوتاهی کشیدم و

     

     نزدیک بود پَس بیوفتم مینا : فکر کنم تو میخوای من و بکشی چرا یه دفه مثل

     

     جنا ظاهر میشی ؟جونگ مین : من که چند دقیقه پیش بدتر از جن دیدم و

     

     نترسیدم ، تو اینقدر از دیدنم ترسیدی؟ با جای نقشه ها زدم تو سرش و با 

     

    عصبانیت مینا : اگه کلاسم دیر بشه میکشمت . بکش کنار ببینم ، مامانم

     

    بحثمون و شنید و زود اومد دم ِ اتاقم مامان : مینا این چه طرز حرف 

     

    زدن ِ حالا فکر میکنن دخترمون و خوب تربیت نکردیم . با لبخند گفت 

     

    جونگمین : نه این چه حرفیه

     

    شما تو تربیتتون کوتاهی نکریدین ... نذاشتم حرفش  تموم کنه 

     

    مینا : شما خواستی بمون من میرم ، زود کفشام و پوشیدم و رفتم 

     

    بیرون که دیدم ماشین یونگ سنگ دم خونه س یونگی هم تا من و دید

     

     از ماشین اومد پایین و با طعنه گفت سلام مینا خانوم ما رو نمی بینین 

     

    خوشین ؟ متوجه اومدن جونگی نشدم تا خواستم جواب بدم از پشت سرم گفت 

     

    جونگ مین : بلللللللللللللللله چه جورم کلی حال کردیم یونگ سنگم یه نگاه

     

     شیطونی بهم انداخت که مثل گوجه شدم سسسسسسسرخ

     

    مینا : دیر بشه استاد راهمون نمیده  . جونگ مینم دیگه چیزی نگفت 

     

    و رفت سمت ماشین خودش .

    دوستان عزیز فکر میکنید مینا سوار کدوم ماشینمیشه ؟

     

     

    ماشین یونگ سنگ ؟ ماشین جونگ مین ؟

     

    نویسنده : Mekika بازدید : 647 تاريخ : سه شنبه 5 / 1 ساعت: 22:05
    برچسب‌ها : داستان , عشق , خاموش,