داستان

ساخت وبلاگ

امکانات وب

سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس
اسکریپت دونی - مرجع تخصصی قالب و اسکریپت وبلاگ دهی نیلوبلاگ - رشد بی سابقه وبلاگها در گوگل خرید عینک آفتابی

آمارگیر حرفه ای سایت

StatsCrop Pagerank Jungmin501.niloblog.com Worth فروشگاه ساعت

...
نویسنده : Mekika بازدید : 613 تاريخ : سه شنبه 20 / 12 ساعت: 21:30

silent love

عشق خاموش

 

قسمت هفدهم

 

مینا : زودتر برو خونه و استراحت کن ، میخواستم باش شوخی 

 

کرده باشم گفتم مینا : یه راست میری خونه ها شنگول خونه 

 

نمی ریا جونگ مین :شنگول خونه ؟! مینا : خودت میدونی کجا

با صدای رو میگم .

 بلندی خندید ، جونگ مین : آها فهمیدم باشه نمیرم خیالت راحت .

مینا : رسیدی 

لطفا" به سوال آخر داستان جواب دهید 

 

 

 

داستان , عشق , خاموش,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 662 تاريخ : سه شنبه 5 / 1 ساعت: 22:05

ss501 

عشق خاموش

قسمت شانزدهم

خیلی استرس داشتم نمیدونستم چی میخواد بگه از ماشین پیاده شدم و رفتم رو

صندلی جلو نشستم و در و بستم اینقدر بندای کیفم و سفت تو دستام گرفته بودم

که جونگ مینم فهمید و دستش و گذاشت رو دستام یه ترسی همه جام وگرفت

مینا : نکنه دوباره میخواد ... چشمام و بستم ، جونگ مین :استاد چی بهت گفت؟

داستان , عشق , خاموش,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 695 تاريخ : يکشنبه 4 / 12 ساعت: 19:08

 silent love

عشق خاموش

قسمت پانزدهم

رفتم تو اتاقم و کارای فردام و تموم کردم هم گشنم بود هم خیلی

خوابم میومدحال ِ غذا گرم کردن نداشتم رفتم از تو کابینت آشپزخونه

یه کیک برداشتم یه لیوانم آبمیوه از تو یخچال برداشتم و رفتم تو اتاقم

زود خوردم و خوابیدم واااااااااای که چه خوابایی دیدم وای وای وای

صبح که از خواب بیدارشدم

داستان , عشق , خاموش,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 617 تاريخ : شنبه 26 / 11 ساعت: 19:17

عشق خاموش

قسمت چهاردهم

چیکارا میکنی دلم خیلی برات تنگ شده بود ،دیدم نگاه عجیبی بهم کرد 

مینا:چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟

این نامزدتم و خیلی خرشانسه ها اگه دوثانیه دیگه اونجا وایساده بود کیسه

 گچ میخورد تو سرش . این هیونم

کمک کردنشم عین خاله خرسه س یکی از دوستامحرف خوبی زد:اگه کیسه 

می افتاد رو سرم کمتر آسیب میدیدم .

که دیدم خندید مینا : میخوام یه حرفی بزنمتا یونگی نیومده ، من میدونم کار

 تو بوده و هدفتم من نبودم ولی این

راهش نیس بهتره دوباره با خانوادت حرف بزنیخیلی محکم و منطقی نه

 با دعوا و قهر . سرَم و که آوردم بالا 

و به جونگ مین نگاه کردم دیدم صورتش از اشکخیس شده قهوه رو

 از دستش گرفتم گذاشتم رو نیمکت

بقیه در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 652 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:10

(خیلی شرمنده که نتونستم این قسمت و به موقع بذارم)

عشق خاموش

قسمت سیزدهم

چند روزی تو خونه استراحت کردم و هر روز یونگ سنگ میومد و درسایی که استاد

داده ، یادداشت کرده بود و باهام کار میکرد یکی دیگه از دوستامم درس دیگم که یه

کم سخت بود و جزوه هاش و برام میاورد بقیه درسامم خیلی سخت نبود اینطوری باید

از هر کلاسی یکی میومد برام جزوه میاورد . یکی دوبار هم جونگ مین واستاد اومدن

دیدنم یه بار با یونگ سنگ اومد دفعه بعدم با نامزدش تینا اومد اصلا" هم به روی خودش

نمی آورد که چه کار خطرناکی کرده . چرا این و میگم چون الآن دیگه مطمئنم که کار

جونگ مین بوده و هدفشم من نبودم تینا بوده ، تینا چند ثانیه قبلش اومد کنار من وایساد

بقیه داستان در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 596 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:07

عشق خاموش

قسمت دوازدهم

هرجورراحتی وآستینم وزد بالا ودستمم پانسمان کرد به کبودیای کمرم هم پماد زد

و بلوزمو آروم کشید پایین یونگی پنبه ها و کاغذای باند و ریخت تو یه نایلون .

یونگ سنگ: میتونی راه بری یا بغ*لت کنم ؟ باشدم دو قدم بیشتر نرفته بودم که

بقیه داستان در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 444 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:19

عشق خاموش

قسمت یازدهم

قرار شد اون شب اونجا بمونیم تا فردا صبح همه جا رو ببینیم بچه هایکلاس به چند گروه

تقسیم شدن و رفتن تو اتاقای کارگرها خوابیدند و ما هم البته به اضافه بیتا که مونده بود پیش

ما تو دفتر یه جایی برای برای خواب آماده کردیم و خوابیدیم صبح کهبیدار شدیم خیلی کیف

داشت وقتی از اتاق رفتم بیرون طلوع خورشید و دیدم خیلی قشنگ بود اولینروزی بود که

بقیه داستان در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 625 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:12

عشق خاموش

قسمت دهم

یونگی منو رسوند خونه گفت یونگ سنگ:استاد میخواد تو اون هفته ما رو ببره بازدید پروژه

مینا :خیلی خوبه من خیلی دلم میخواست یه همچین جایی برم یونگ سنگ:به شرطی رفتارت و ...

مینا :باشه مشکوک بازی در نمیارم . خدا حافظی کردم و رفتم خونه طبق معمول مامانم بیداربود

بقیه داستان در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 508 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:32

عشق خاموش

قسمت نهم

وقتی رفتیم تو کلوپ من رفتم با جونگ مین  و دخترا سر یه میز نشستم نمیدونم چرا

نمیتونستم با یونگ سنگ روبه رو بشم چند ساعتی اونجا بودیم و جونگ مینهم حسابی

خوش میگذروند یونگی هم نشسته بود و مردم و نگاه میکرد لحظه شماریمیکردم

بقیه داستان در ادامه :

عشق , خاموش , داستان,...ادامه مطلب
نویسنده : Mekika بازدید : 421 تاريخ : يکشنبه 13 / 11 ساعت: 21:34

close
تبلیغات در اینترنت