به فن کلاب

پارک جونگ مین

خوش آمدید 

سلام به همه طرفداران

دابل اس ۵۰۱ این وب

مخصوصا" جذاب گروه 

پارک جونگ مین

 

و از همه شما عزیزان دعوت میکنم

که جزو نویسنده های وب شوید  

میتوانید از طریق نظر خصوصی یوزر

و پسورد دلخواهتون و  بذارین

 



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : پارک جونگ مین,خبر,عکسای جدید, | بازدید : 303
برچسب ها : نویسنده , پارک , جونگ مین , دابل اس501 , جذاب , فن کلاب,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 16:01 | نویسنده : Mekika |

1111 



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : | بازدید : 26
برچسب ها : ,

تاريخ : پنجشنبه 14 / 1 | 17:04 | نویسنده : Mekika |
 

 



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین, عکس فتوشاپی ,عکسای قدیمی, | بازدید : 34
برچسب ها : تولد , جونگ مین , پارک,

تاريخ : پنجشنبه 14 / 1 | 6:33 | نویسنده : Mekika |

 



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین,عکسای قدیمی, | بازدید : 30
برچسب ها : ,

تاريخ : سه شنبه 5 / 1 | 22:07 | نویسنده : Mekika |



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : پارک جونگ مین,کلیپ های جدید,عکس متحرک جونگ مین,داستان, | بازدید : 48
برچسب ها : ,

تاريخ : سه شنبه 20 / 12 | 21:30 | نویسنده : Mekika |

silent love

عشق خاموش

 

قسمت هفدهم

 

مینا : زودتر برو خونه و استراحت کن ، میخواستم باش شوخی 

 

کرده باشم گفتم مینا : یه راست میری خونه ها شنگول خونه 

 

نمی ریا جونگ مین :شنگول خونه ؟! مینا : خودت میدونی کجا

با صدای رو میگم .

 بلندی خندید ، جونگ مین : آها فهمیدم باشه نمیرم خیالت راحت .

مینا : رسیدی 

لطفا" به سوال آخر داستان جواب دهید 

 

 

 



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین,داستان, | بازدید : 37
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : سه شنبه 5 / 1 | 22:05 | نویسنده : Mekika |

ss501 

عشق خاموش

قسمت شانزدهم

خیلی استرس داشتم نمیدونستم چی میخواد بگه از ماشین پیاده شدم و رفتم رو

صندلی جلو نشستم و در و بستم اینقدر بندای کیفم و سفت تو دستام گرفته بودم

که جونگ مینم فهمید و دستش و گذاشت رو دستام یه ترسی همه جام وگرفت

مینا : نکنه دوباره میخواد ... چشمام و بستم ، جونگ مین :استاد چی بهت گفت؟



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین,داستان, | بازدید : 55
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : يکشنبه 4 / 12 | 19:08 | نویسنده : Mekika |

 silent love

عشق خاموش

قسمت پانزدهم

رفتم تو اتاقم و کارای فردام و تموم کردم هم گشنم بود هم خیلی

خوابم میومدحال ِ غذا گرم کردن نداشتم رفتم از تو کابینت آشپزخونه

یه کیک برداشتم یه لیوانم آبمیوه از تو یخچال برداشتم و رفتم تو اتاقم

زود خوردم و خوابیدم واااااااااای که چه خوابایی دیدم وای وای وای

صبح که از خواب بیدارشدم



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین,داستان, | بازدید : 57
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : شنبه 26 / 11 | 19:17 | نویسنده : Mekika |



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : پارک جونگ مین,خبر,عکسای جدید, | بازدید : 55
برچسب ها : جونگ مین,

تاريخ : 14 / 11 | 18:37 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت چهاردهم

چیکارا میکنی دلم خیلی برات تنگ شده بود ،دیدم نگاه عجیبی بهم کرد 

مینا:چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟

این نامزدتم و خیلی خرشانسه ها اگه دوثانیه دیگه اونجا وایساده بود کیسه

 گچ میخورد تو سرش . این هیونم

کمک کردنشم عین خاله خرسه س یکی از دوستامحرف خوبی زد:اگه کیسه 

می افتاد رو سرم کمتر آسیب میدیدم .

که دیدم خندید مینا : میخوام یه حرفی بزنمتا یونگی نیومده ، من میدونم کار

 تو بوده و هدفتم من نبودم ولی این

راهش نیس بهتره دوباره با خانوادت حرف بزنیخیلی محکم و منطقی نه

 با دعوا و قهر . سرَم و که آوردم بالا 

و به جونگ مین نگاه کردم دیدم صورتش از اشکخیس شده قهوه رو

 از دستش گرفتم گذاشتم رو نیمکت

بقیه در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : داستان, | بازدید : 61
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:10 | نویسنده : Mekika |

(خیلی شرمنده که نتونستم این قسمت و به موقع بذارم)

عشق خاموش

قسمت سیزدهم

چند روزی تو خونه استراحت کردم و هر روز یونگ سنگ میومد و درسایی که استاد

داده ، یادداشت کرده بود و باهام کار میکرد یکی دیگه از دوستامم درس دیگم که یه

کم سخت بود و جزوه هاش و برام میاورد بقیه درسامم خیلی سخت نبود اینطوری باید

از هر کلاسی یکی میومد برام جزوه میاورد . یکی دوبار هم جونگ مین واستاد اومدن

دیدنم یه بار با یونگ سنگ اومد دفعه بعدم با نامزدش تینا اومد اصلا" هم به روی خودش

نمی آورد که چه کار خطرناکی کرده . چرا این و میگم چون الآن دیگه مطمئنم که کار

جونگ مین بوده و هدفشم من نبودم تینا بوده ، تینا چند ثانیه قبلش اومد کنار من وایساد

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : داستان, | بازدید : 55
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:07 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت دوازدهم

هرجورراحتی وآستینم وزد بالا ودستمم پانسمان کرد به کبودیای کمرم هم پماد زد

و بلوزمو آروم کشید پایین یونگی پنبه ها و کاغذای باند و ریخت تو یه نایلون .

یونگ سنگ: میتونی راه بری یا بغ*لت کنم ؟ باشدم دو قدم بیشتر نرفته بودم که

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 48
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:19 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت یازدهم

قرار شد اون شب اونجا بمونیم تا فردا صبح همه جا رو ببینیم بچه هایکلاس به چند گروه

تقسیم شدن و رفتن تو اتاقای کارگرها خوابیدند و ما هم البته به اضافه بیتا که مونده بود پیش

ما تو دفتر یه جایی برای برای خواب آماده کردیم و خوابیدیم صبح کهبیدار شدیم خیلی کیف

داشت وقتی از اتاق رفتم بیرون طلوع خورشید و دیدم خیلی قشنگ بود اولینروزی بود که

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : داستان, | بازدید : 58
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:12 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت دهم

یونگی منو رسوند خونه گفت یونگ سنگ:استاد میخواد تو اون هفته ما رو ببره بازدید پروژه

مینا :خیلی خوبه من خیلی دلم میخواست یه همچین جایی برم یونگ سنگ:به شرطی رفتارت و ...

مینا :باشه مشکوک بازی در نمیارم . خدا حافظی کردم و رفتم خونه طبق معمول مامانم بیداربود

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 70
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:32 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت نهم

وقتی رفتیم تو کلوپ من رفتم با جونگ مین  و دخترا سر یه میز نشستم نمیدونم چرا

نمیتونستم با یونگ سنگ روبه رو بشم چند ساعتی اونجا بودیم و جونگ مینهم حسابی

خوش میگذروند یونگی هم نشسته بود و مردم و نگاه میکرد لحظه شماریمیکردم

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 57
برچسب ها : عشق , خاموش , داستان,,

تاريخ : يکشنبه 13 / 11 | 21:34 | نویسنده : Mekika |

به زودی ادامه داستان مرگ تا تاریکی رو میذارم



امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 51
برچسب ها : داستان , مرگ, تاریکی , کارلابن هریس,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 15:14 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت هشتم

یونگی من و رسوند خونه و منم سریع رفتم تو اتاقم مثل بید میلرزیدمهمونجا

پشت در نشستم و اون صحنه ها رو توی ذهنم مجسم کردم یه کم ترسیده بودم

ولی خوشحال بودم چون این اولین بو*سه ای بود که از یه مرد غیر از پدرم

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 59
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 15:16 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت هفتم

جونگ میناز بس تو خوردن و بگو بخند با این دخترا بود متوجه ما نشد البته بهتر

من کهداره از این حرفا و رفتاراش بدم میاد من و یونگی قهوه مون و که خوردیم زود

رفتیمبیرون هنوز ده دقیقه ای تا کلاس مونده بود خیلی چشمام سنگین شده بود یونگی

هم فهمیدو گفت یونگ سنگ : تو مگه دیشب نخوابیدی چرا داری چُرت میزنی ؟

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : داستان, | بازدید : 51
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 15:18 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت ششم

من هنوز حالم بد بود یونگ سنگ جونگ مین و پیدا کرد و با هم اومدن

بیرون  جونگی شاکی بود که چرا اینقدر زود میریم وقتی سوار ماشین

شدیم جونگی همش غر میزد ویونگی هم بهش قول داد دوباره میریم

اونجا و تا هر وقت دلش خواست میتونه بمونه یونگ سنگاول جونگ مین 

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 64
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 15:24 | نویسنده : Mekika |

عشق خاموش

قسمت پنجم

اونجا یهکلوب شبانه بود که تازه باز شده بود اینقدر نور و صدا و شلوغی

 بود که آدم سرگیجه میگرفت مندیدم خیلی شلوغه و اصلا"جا برای

 نشستن نیس مینا :یونگ سنگ جا نیس که کجابشینیم؟

 

دیدم یهپیشخدمت با یه آرایش خیلی غلیظ اومد و با لبخند

 به یونگی گفت شما میز رزرو کردهبودین ؟

بقیه داستان در ادامه :



ادامه مطلب

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : داستان, | بازدید : 55
برچسب ها : داستان , عشق , خاموش,

تاريخ : دوشنبه 14 / 11 | 15:28 | نویسنده : Mekika |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد